دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان
92
مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )
امرى تشريعى و عرفى نيست ، بلكه به جهت يك امر خارجى به او « والد » گفته مىشود ، و چون از او به وجود آمده « ابوّت » محقق مىشود و به او « پدر » گفته مىشود . به فرزند نيز « بنوّت » نسبت داده مىشود و اگر مذكر است « ابن » و اگر « مؤنث » است « بنت » گفته مىشود ؛ چنانكه به كسى هم كه نطفه در رحم او رشد مىكند « ام » گفته مىشود ، و بين آن دو نسبت « امومت » به وجود مىآيد ، و آن زن « والده » محسوب مىشود ، پس « ولد » ، « والد » و « والده » كلماتى هستند كه با يكديگر ارتباط نزديكى دارند و نسبت بين آنها نسبت اضافه است . 2 . « الفراش » : ابن منظور : فرش الشيء از باب ضرب و قتل فانفرش و افترشه : بسطه ؛ آن را گستراند . و « فرش » مصدر است يعنى گستردن « فراش » . « الفراش » : آنچه پهن و گسترده مىشود . جمع آن « أفرشه » و « فرش » مىآيد . ابو عمرو گفته : « الفراش » بر مرد و زن اطلاق مىشود . « 1 » پس لغت « فرش » و « بسط » هر دو به معناى « گسترانيد » مىآيند . فيروزآبادى معناى ديگرى را ، كه شايد مجازى است ، مىافزايد : فرشه إيّاه ، أوسعه إيّاه ؛ يعنى او را در وسع و توسعه و فراخى قرار داد ، و در اين صورت دو مفعولى خواهد بود . « الفراش » به كسر « فاء » چيزى است كه پهن و گسترده مىشود ، و جمع آن « فرش » استعمال شده است . « 2 » اطلاق « فراش » بر زوجهء انسان ، اطلاقى مجازى است ، همانطور كه كلمه « ازار » و « لحاف » نيز بر او اطلاق و گفته مىشود : « هى فراشه و ازاره و لحافه » . « 3 » 3 . « العاهر » : زمخشرى ( 538 ه . ق ) در الفايق نوشته است :
--> ( 1 ) . ترتيب لسان العرب ، ج 10 ، ص 225 . ( 2 ) . قاموس المحيط ، ج 2 ، ص 292 . ( 3 ) . تاج العروس ، ج 17 ، ص 305 .